على ابو الحسنى ( منذر )

36

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى " صاحب عروة " ( فارسى )

مىخوانيد ؟ عرض كردم باب مسند و مسنداليه را . فرمودند : كجاى مسند را ؟ عرض كردم در قسمت مربوط به « بدل اشتمال » هستيم . فرمودند : بدل اشتمال را برايم معنى كن . من مثال مشهورى را كه براى بدل اشتمال مىآورند عرض كردم . فرمودند : اينكه مثال بدل اشتمال است ، معناى آن چيست ؟ از جواب عاجز ماندم . ايشان رو به پدرم كرده و فرمودند : از امروز يك كتاب جامع المقدمات يا سيوطى ( ترديد از حقير است ) براى ايشان بخريد . او بايد درس را از ابتدا شروع كند . آيت اللّه مرعشى اظهار داشتند : چنانچه اين جريان رخ نمىداد و سيد چنين توصيه‌اى نمىفرمود ، من همان‌طور به‌طور سست بنيان درس مىخواندم و جلو مىرفتم و درنتيجه ، الآن در اين مقامى كه هستم قرار نداشتم . درواقع ، مقام علمى من مرهون آن دستور حكيمانهء او است . سپس افزودند : در خلال آن ديدار ، چشم من به طاقچهء اتاق سيد افتاد . ديدم ديگى كوچك و سياه و كج‌وكول در آن آويخته است . به پدرم گفتم : از آقا سؤال كنيد اين ديگ چيست و در اينجا چه مىكند ؟ وى ابتدا استيحاش كرد و وقتى اصرار مرا ديد لبخندى زد و مطلب را از جانب من از مرحوم سيد استفسار كرد . سيد فرمودند : اين ديگ همان ديگى است كه من در ايام طلبگى و تجرّد ، با آن آبگوشت و غذاهاى ديگر مىپختم و اين ديگ سالها نزد من بود تا به مقام مرجعيت رسيدم . بدين‌جهت آن را در اتاق خويش آويزان كرده‌ام كه هروقت چشمم بدان افتد حالت گذشتهء خودم را به ياد آورم و به مقام رياست و مرجعيت مسلمين كه به‌هرحال از بين رفتنى است مغرور نشوم . 5 . هجرت به نجف‌اشرف ديديم كه سيد در اصفهان ، به مراتب عالى دانش دست يافت و به كسب درجهء اجتهاد از بزرگان آن شهر نايل آمد . با اين همه ، وى باز هم جوياى مراتب بالاتر بود و شور عزيمت به عاصمهء جهان تشيع - حوزهء نجف‌اشرف - را در سر داشت . خاصه آنكه ، آوازهء دانش و تقواى شيخ اعظم فقاهت ( شيخ مرتضى انصارى ) گوش آفاق را پر ساخته و چونان مغناطيسى قوى ، از جوار آرامگاه مولاى متقيان ( عليه افضل الصلاة و السّلام ) قلب مشتاقان و طالبان علم و معرفت را جذب خويش مىساخت . در اين ميان ، آنچه كه مانع عزيمت سيد به كوى يار بود ، همان فقر شديد بود كه با خود از يزد به اصفهان آورده بود . و فسوسا كه ، زمانى هم كه به لطف و عنايت استاد خويش : شيخ محمد باقر نجفى ،